اولین شب یلدا با حضور صبا جونم
دختر زمستونیه من امسال یلدا با تو یه حال دیگه داشت.چندین ساله که شب یلدارو دوست دارم بخاطر
اینکه شب تولد باباییه ولی امسال یه جور دیگه یلدارو دوست دارم چون اغاز فصلیه که خدا تورو به ما هدیه
داد نفسم.
دیشب مامان جون و باباجون وعمه جون و خاله مهناز اونجا بودن و برای بابایی تولد گرفتیم.البته تولد که نه
فقط بابایی کیک برید چون امسال همه عزادار دایی ارجمند بودن(خدا رحمتش کنه).
البته دیشب به تو که خیلی خوش گذشت چون بعداز مدتها با نیلوفر بازی کردی و خندیدی .اینقدر میخندیدی
که مامان جون نگران بود که نکنه دلت درد بگیره.
میخواستم چند تا عکس ازت بگیرم کنار میز یلدا ولی تو خیلی شیطون شدی و به محض اینکه نور قرمز
دوربینو میدیدی چشماتو میبستی.

عاشقتم
ولی ما که از تو زرنگتریم

این هم عکست با نیلوفر خانم

صبا جون در کنار بابایی مامان جون بابا جون

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


اولین شب یلدا با حضور صبا جونم
